یک روز در روستا اسب پیرمردفرار کرد.همه گفتند چه بدشانسی!

پیرمرد گفت: از کجا معلوم؟

چند روز بعد اسب پیرمرد با یک گله اسب برگشت.همه گفتند چه خوش شانسی!

پیرمردگفت: ازکجامعلوم؟

چند روز بعد پسر پیرمرددرحالی که داشت یکی از اسبها را رام میکرد

 از پشت اسب بزمین خورد و پایش شکست.همه گفتند: چه بدشانسی!

پیرمردگفت: از کجا معلوم؟

چند روز بعد ژاندارمها به روستا آمدند و همه جوانان را برای جنگ بردند

 بغیر از پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.همه گفتند:عجب خوش شانسی!

پیرمردگفت: از کجامعلوم؟؟؟؟
حالا زندگی ما هم پرازاین "ازکجامعلوم" است.پس بازم باید در همه حال شاکر و امیدوار بود.

چون از کجا معلوم مشکلات و سختیهایی که ما می کشیم، دریچه ای باشد

برای دیدن و حس کردن خوشبختی که روزی باید در این خوشبختی...

بازم ازکجا معلوم که این مشکلات واقعا مشکل باشند که ما داریم؟

از کجا معلوم که دوست نزدیک ما که همیشه لبخند زیبا روی لباش نشسته

و موجب دلگرمی ما به زندگیه، دلش پر از غم سنگینیه که حتی نمیتونه بازگو کنه

پس بیایید بدون هیچ چشم داشتی مهربانانه حراج محبت کنیم.چون از کجا معلوم.....

 


شنبه 8 شهریور1393

دخترهای گل گلاب روزتون مبارک.


پنجشنبه 6 شهریور1393

 

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است

چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است...


پنجشنبه 6 شهریور1393

تو همۀ اميد مني، اميد به باز شدن بال رستگاريم،

 تو همان نردباني كه فاصله ام را تا قاب قوسين او ادني مي رساني،

تو تطئمن القلوب" مني، تو لحظه به بار نشستنِ هستي مني.

آنگاه كه تن از پليدي دنيا مي شويم تجربه مي كنم احرام بندگي را

و ترسيم مي كني دست تهي آمدن و رفتنم را

و چه زيبا شاخه هاي غرورم را به هرس مي نشيني،

 در تطهير صورت و دست و باز و پاهايم از آلودگي مي زدايم

و مي باورانيم كه در كشاكش ساعات عمرم

چه گردها بر تن نشسته دارم و رهايم مي كني.



ادامه مطلب...
سه شنبه 4 شهریور1393

بعضی وقتا ما آدما یه الماسی و تو دستمون داریم ...

چشممون به یه گردو میفته که رو زمین داره تو سراشیبی می‌چرخه و پایین می‌ره ...

 دنبال گردو می‌دویم ... اینقدر تند دنبال گردو می‌دویم

که حواسمون از الماس توی دستمون پرت می‌شه ...

 وسطای راه خودمون و پرت می‌کنیم رو گردو و بالاخره می‌گیریمش ...

الماس از دستمون پرت می‌شه و می‌ره ته یه چاه خیلی عمیق ...

گردو رو می‌شکنیم و می‌بینیم پوچه و گندیده است ...

ما می‌مونیم و پوست گردوی گندیده و یه دهن باز و یه دنیا حسرت ...

قدر الماسی و که تو دستت داری بدون و نذار یه گردو ..

حواست و پرت کنه ... این واقعیت زندگی ماست ...


یکشنبه 2 شهریور1393

جمعه که میشود دلم حال غریبی دارد
انگار تکلیفش با خودش معین نیست!!!
جمعه که میشود پر میشوم از شادمانی از شعف..دلم غنج میرود بی خود و بی جهت!!

جمعه که میشود خیالم پر میکشد تا روزهای خوب..تا خنده های از ته دل
جمعه که میشود دلم شور میگیرد و.........شور میزند!
گفتم که جمعه ها تکلیف دلم مشخص نیست!حالش هم...
جمعه که میشود تمام زمین میشود یک سنگ بزرگ و بست مینشیند روی سینه ام...

آخ....احد احد احد.....چشمان تو.....نگاه تو......لبخند تو.....
خدا......ببین حرارت قلب من زیر سن این فاصله ها بیشتر است یا هرم صحرایی که عمار را میسوزاند؟

.....آخ....احد، چشمان توست......صمد، نگاه توست.....که مرا هیچ هیچ هیچ می انگارد
آخ...جمعه که میشود دلم هذیان می گوید در تقابل آن شوق وشور و....این دلشوره

و جمعه که میگذرد....بر بالا بلندی اول هفته چشم میدوزم به دوردستهای آخرهفته...

که روزها تمام شوند و جمعه شود و تو بیایی

روزها تمام شوند و تو بیایی...

 


جمعه 31 مرداد1393

 

إنما خلد أهل النار في النار لأن نياتهم كانت في الدنيا أن خلدوا فيها أن يعصوا الله أبدا

 و إنما خلد أهل الجنة في الجنة لأن نياتهم كانت في الدنيا أن لو بقوا فيها أن يطيعوا الله أبدا

، فبالنيات خلد هؤلاء و هؤلاء . ثم تلا قوله تعالي : " قل كل يعمل علي شاكلته " قال : علي نيته .

امام جعفر صادق (ع) : اهل دوزخ از اينرو در دوزخ جاودان باشند كه نيت داشتند

 اگر در دنيا جاودان باشند هميشه نافرماني خدا كنند و

 اهل بهشت از اينرو در بهشت جاودان باشند كه نيت داشتند اگر در دنيا باقي بمانند

 هميشه اطاعت خدا كنند پس اين دسته و آن دسته به سبب نيت خويش جاوداني شدند ،

سپس قول خداي تعالي را تلاوت نمود :

« بگو هركس طبق طريقه خويش عمل مي كند» . فرمود : يعني طبق نيت خويش .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 135 - 136

 


پنجشنبه 30 مرداد1393

ما در ره عشق تو اسیران بلاییم

کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم

بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم

بر ما کرمی کن که در این شهر گدائیم

زهدی نه ، که در کنج مناجات نشینیم

وجدی نه ، که بر گرد خرابات برآییم

حلاج وشانیم که از دار نترسیم

مجنون صفتانیم که در عشق خدائیم

ترسیدن ما ، چون همه از بیم بلا بود

اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم

ما را به تو سِری ست که کس محرم آن نیست

گر سر برود ، سِر تو با کس نگشاییم

ما را نه غم دوزخ و نی حرص بهشت است

بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم

مولانا

 


چهارشنبه 29 مرداد1393

1-صبر,ملاتی است که عشق را در خودش یکپارچه نگه میدارد و

سطح رابطه را برایمان صیقلی میکند تا عشق رشد کند و شکوفا گردد.

2-صبر به ما امکان میدهد در حد امکان"والدین" خوبی باشیم;

یعنی واکنشهای توأم با مهربانی,محبت وتدبیر ما بر واکنشهای تند و زیان آورمان غلبه کند.

3-جبران خلیل جبران میگوید:"وقتی رنجم را در مزرعه ی صبر کاشتم,شادی میوه داد."



ادامه مطلب...
دوشنبه 27 مرداد1393

من عاشق امروزم...
دیروز را که نمیتوانم جان دوباره ببخشم،
برای همیشه دیروزم گذشته است،
تمام شده است،
همه ناکامیها،شادیها،پیروزیهای دیروزم از بین رفته اند،
چه ناتوانم که نمیتوانم به دیروزم برگردم،
رفت که رفت همه ی گذشته ام،
اما امیدی هست،
از دیروزم درس می گیرم،
تا امروزم را بسازم،
من عاشق امروزم...



ادامه مطلب...
شنبه 25 مرداد1393

از سخنان آیت الله بهجت:
 

1) یکی از عوامل حضور قلب این است که در تمام 24 ساعت

باید حواس باصره و سامعه خود را کنترل کنیم

 زیرا برای تحصیل حضور قلب باید مقدماتی را فراهم کرد.

 باید در طول روز گوش، چشم و همچنین سایر اعضا و جوارح

 خود را کنترل کنیم. و این یکی از عوامل تحصیل حضور قلب می باشد.

2) هنگام نماز انسان باید زنجیر و سیمی دور خود بکشد تا غیر خدا داخل نشود.

 بایستی فکرش را از غیر خدا منصرف کند و توجهش به غیر خدا مشغول نشود.

البته اگر به صورت غیر اختیاری توجهش به جایی رفت که هیچ

 اما به محض التفات پیدا کردن بایستی قلبش را از غیر منصرف کند.

3) اگر کسی از ناحیه حضور قلب و این جور چیزها می خواهد

 در نماز ترقی داشته باشد، نوافلش را ادامه دهد.

"علی صلاتهم دائمون" یعنی نوافل..

 

 


پنجشنبه 23 مرداد1393